- جمعه ۳ خرداد ۹۸
این مطلب ممکن است برای بسیاری از مخاطبان سنگین باشد برای آنها خطوط آبی میتواند مفید باشد و مابقی را نخوانند و عبور کنند
فرزندم:
اگر در اهمیت " صفت صبر" در وجود انسان تعمق کنی می یابی که نسبت "صفت صبر" با بقیه ویژگی و اخلاق ها و صفات خوب دقیقا شبیه نسبت "ولایت" هست با "عبادت"...
عبادت بدون ولایت به چه ارزد؟... که ابلیس شش هزار سال بر این این عبادت اهتمام ورزیده بود... خروارها خروارش به خردلی هم نیارزد...
اصلا بسیاری از صفات خوب به اندازه صبر انسان در وجود انسان ریشه میدواند و اگر صفت خوبی بیش از صبر انسان در وجودش نهادینه باشد کفران میشود و همان صفت خوب اسباب رنج و زحمتش میشود... البته رنج و زحمتی فرسایشی...
صبر در عالم طبیعت مطرح میشود و برای رشد انسان به ماوراء این عالم خاکی بسیار حیاتیست... عالم طبیعت عالم "تدریج" است و معنای صبر یعنی "تطابق با عالم تدریج" این تطابق بسیار برای انسان زحمت زاست اما اگر آگاهانه باشد زحمتی فرسایشی نیست... یا واضح تر بگویم اگر انسان خود را با "عالَم تدریج" تطابق بدهد عالم تدریج، خودش را به انسان تحویل میدهد و اگر این تطابق نباشد انسان وارد جنگ با عالم تدریج شده است و یقین بدان در تقابل انسان با تکوینیاتِ خلقت، این انسان است که محکوم به شکست و نابودیست...
جالب است بدانی یکی از مهمترین مطالبات حضرت موسی در قرآن رسیدن به مجمع البحرین و یافتن حضرت خضر بود و در سفرش با حضرت خضر مهمترین مسئله ای که حضرت خضر بر روی آن تاکید داشت "صبر" بود... من شانیت تفسیر و بالاتر از آن شانیت تاویل آیات قرآن را ندارم اما به عنوان یکی از مخاطبین قرآن حق تعبیر از آیات را دارم:
در همین داستان حضرت موسی و خضر توجه کن در مواضعی که حضرت موسی می بایست صبر میکرد چقدر مسئله عجیب و غیر قابل درک بود برای صبر کردن!!!! اگر خودمان را جای حضرت موسی بگذاریم لاجرم به او حق میدهیم که صبر کردن در آن مواضع برایش قابل هضم نباشد... اما به هر حال طبق ظواهر آیات قبل و بعدش می بایستی صبر میکرد " اشاره کنم که توجه ات به تعبیر من باشد والا دقیق تر که بشویم هم حضرت موسی در اعتراضش به صواب بود و هم حضرت خضر در تشرش..."
مسئله صبر برای کسی که خواهان تعالیست گاهی همین اندازه غیرقابل هضم خواهد بود و اگر "بصیرت" لازم وجود نداشته باشد محال است انسان زیر بار این صبر کردن ها برود...
گفتم که صبر همان تطابق با عالَم تدریج است... و تدریجی بودن از ویژگی های بارز "ارض" است یکی دیگر از ویژگی های بارز "ارض" وجود اضداد در آن است... که برای اینکه این اضداد بر همدیگر تجاوز و ظلم نکنند حق تعالی بین این اضداد "وفق" برقرار فرمودند... یکی از آن اضدادی که خداوند در عالم طبیعت بین آنها وفق برقرار کرد مسئله "مزاج" است... مزاج از "وفق بین اخلاط اربعه" شکل میگیرد... که باید مبسوطش را در دروس طبی بخوانی...
اگر تامل کنی ربطهای عجیبی بین عالم طبیعت "تدریج" با "صبر" و "وفق" مشاهده میکنی... اگر این مسائل را درک نکنی و برای خودت حلشان نکنی محال است بتوانی در راه ولایت حق و ولایت امام معصوم و ولایتِ نایب امام ثابت قدم بمانی...
همی امروز و فردا میکنی تو ... همی خون بر دل ما میکنی تو
به قربان تو کز امروز و فردا ... همی با ما مدارا میکنی تو
.
.
عجب عاشق کشی ای شاهد کل ... به کار خویش غوغا میکنی تو
اگر خواهی کشی حکم تو حکم است ... زحکم خود چه پروا میکنی تو
- پنجشنبه ۲ خرداد ۹۸
دخترم:
یکی از کارهایی که در طول زندگی مشترکم انجام میدادم این بود که وقتی از سرکار به خانه می آمدم با کلید درب منزل را باز نمیکردم... اغلب زنگ میزدم تا مادرت درب را برایم باز کند... تا الان که برایت مینویسم به ایشان نگفتم علت این کارم را... و ایشان هم نپرسیدند... اما بسیار ماهرانه وقتی درب را باز میکند و من وارد خانه میشوم با لبخند از من استقبال میکند... گاهی دم در هال می ایستد و از آمدنم استقبال میکند... نمیدانم چه نورانیتی در این کار است اما هر چه هست از جنس ملکوت، بلکه بالاتر است که این قدر حس امنیت و آرامش را برایم به همراه دارد... و خستگی یک روز را از جانم خارج میکند...
و مادرت حتی روزهایی که از دست من دلخور بوده هم این لبخند را موقع ورودم به منزل از من دریغ نکرد... نمیدانم چرا!!!... شاید ندای فطرتش را میشنود... البته اگر دلخور باشد بعد از ده دقیقه یا بیشتر که از ورودم گذشت گلگی میکند اما موقع ورودم استقبال با لبخند زیبایش را دریغ نمی کند... و من هم از ایشان آموختم و وقتی که ایشان از بیرون به منزل می آیند و زنگ ایفون را میزنند درب را برایشان باز میکنم و با فرزندم دم در می ایستم و با لبخند و شادی از ایشان استقبال می کنم...
توصیه مشفقانه ام به تو این است که در حفظ این سنت حسنه کوشا باشی... هر چه بیشتر به این مسئله اهتمام بورزی نورانیت بیشتری وارد زندگی ات میشود... مثلا علاوه بر ایستادن دم در ورودی منزل و استقبال با لبخند حقیقی، میتوانی مثلا کت همسرت را خودت آویزان کنی یا وقتی در خانه نشست لیوانی شربت به دستش بدهی... این نحوه رفتار، نورانیت عجیبی دارد و منزلت را واقعا محل اسکان و سکینت میکند...
فرزندم:
همیشه روی اولین ها دقت بیشتر و توجه عمیق تری داشته باش... مثلا وقتی تو از خواب بیدار میشدی و دوباره برای اولین بار چشم به عالم ماده میگشودی، من خیلی جمالی و با محبت با تو صحبت میکردم و در آغوشت میگرفتم و نازت میکردم و نوازشت میکردم... چون معتقد بودم الان از یک مبداءی برگشتی...از عالم بالاتری برگشتی... از عالم لطیف تری برگشتی و من باید با رفتار جمالی و لطیفم، سنگینی عالم ماده را برایت تلطیف کنم تا دچار تضاد نشوی... مقید بودم اولین دیدارت بعد از عالم خواب دیداری جمالی و همراه با محبت باشد...
یا وقتی صبح برای اولین بار پا به بیرون از منزل میگذارم برای کار، حتی المقدور با وضو خارج میشوم و با 19 تا بسم الله الرحمن الرحیم روزم را شروع میکنم...
سعی کن همیشه اولین مواجهه هایت را جدی بگیری و عمیق تر نگاهشان کنی... چون اثری در این اولین ها وجود دارد که نمی شود به سادگی از کنارشان عبور کنی.... که اگر بی توجه از کنارشان گذشتی اولین کسی که از این بی توجهی دچار خسران میشود خودت هستی...
- سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸
- يكشنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۸
فرزندم:
فاصله انسان تا ادراکات قدسی و ملکوتی فاصله زیادی نیست... اما تا بدست آوردن تحمل این ادراکات، فاصله زیادی باید طی شود...
بگذار خاطره ای بگویم: به گمانم سال 89 بود که مقام معطم رهبری به چالوس تشریف فرما شدند...خب از شهر ما تا چالوس فاصله زیادی بود... شاید در حدود 170 کیلومتر... اما چون پا به استان ما گذاشته بودند بر خود واجب کرده بودم که به استقبالشان بروم و در سخنرانی شان شرکت کنم... خودم را به چالوس رسانده بودم... باران شدیدی می بارید... متاسفانه چتری به همراه نداشتم ... سخنرانی در ورزشگاه چالوس بود... از شدت باران زمین ورزشگاه گِل شده بود... در ورزشگاه از شدت حبِ مان به آقا دوست داشتم در ردیف اول باشم تا ایشان را از نزدیک ببینم... تا ایشان حضور پیدا نکرده بودند در ردیف اول بودم... اما همین که تشریف فرما شدند به جایگاه، فشار جمعیت به حدی زیاد شده بود و جمعیت در جلو جایگاه چنان بهم چسبیده شدن که ناخودآگاه از روی زمین کنده شدم و دیگر اختیارم دست خودم نبود و فشار جمعیت من را به عقب راند... دیدم با وزنِ من ماندن در ردیف اول امکان پذیر نیست... و خودم را رساندم به عقب تر تا سخنرانی را راحت گوش بدهم... فاصله انتهای ورزشگاه تا جلو جایگاه فاصله بسیار کمی بود اما ماندن در جلو جایگاه در وقت حضور آن ولی خدا در تحمل و وسع جسمی اون روزِ من نبود، ادراکات ملکوتی هم همین است... فاصله تا این ادراکات زیاد نیست اما...
فاصله ما تا ادراکات ملکوتی فاصله زیادی نیست... اما اگر رزقمان نمی شود به خاطر این است که تحمل آن ادراکات را نداریم... چه بسا اگر تحت ولایت اهل الله اهل تفکر و تهجد و عمل صالح شوی میبینند که چیزی نمانده تا جدول وجودی ات باز شود و ملکوت عالم را مشاهده کنی اما هنوز تحملش را نداری... لذا ممکن است یک دفعه مشغله های زندگی ات زیاد شود... سالیانی چنان درگیر زندگی شوی که نتوانی آن توجه و تفکر را داشته باشی... تا گذر زمان تو را به یک سعه و صبری برساند که بتوانی آن ادراکات را حمل کنی....
هرگز در رسیدن به این ادراکات عجله نداشته باش... بادی نسیم گونه را هر گیاهی میتواند تحمل کند... اما تحمل باد صرصر فقط از آن درختانی هست که دهها سال ریشه در اعماق خاک دواندند... بدان هر چه دیرتر بدهند سنگین تر و پخته تر میدهند...
کسی که نیک بیاندیشد در ماهیت علم حصولی و علم حضوری... می یابد که بین این دو ادراک ، فاصله زیادی نیست... کافیست انسان به صدق، وجه اش را از خاک "اکل من تحت ارجل" به سمت افلاک "اکل من فوق" برگرداند... آنگاه فرج را مشاهده خواهد کرد...
یکی از معانی انتظار همین است فرزندم... وجه ات را به سمت بالا بگیر و منتظر باش...
اینکه در قرآن میفرمایند نگویید فردا فلان کار را انجام میدهم مگر اینکه بگویید اگر خدا بخواهد... این یکی از معانی انتظار است... ما وجه مان را به سمت حق میکنیم و منتطریم... تا ببینیم خدا چه میخواهد... اینها همه بحث های علمی دارد... ان شا الله چشیدن اینها روزی ما شود...
- شنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۸
فرزندم:
عاشق خدا که بشوی اولویت های زندگی ات متفاوت میشود...
عاشقی را میشناسم که در سفرهایی که میرویم بسیار متوجه افراد جدیدی هستند که وارد جمع شدند... حتی اگر آن شخص جدید خیلی اهل معرفت نباشد... سعی میکند با آنها همنشین شود تا احساس تنهایی نکنند... گاها دیدم برای همنشینی با این افراد جدید و برای اینکه ارتباظی شکل بگیرد از قیمت گوشت و کیفیت نامطلوب نان فلان نانوایی و کاغذ بازی فلان ارگان دولتی و کیفیت نداشتن آسفالت فلان خیابان هم صحبت میکرد تا همراه آن فرد جدید شده باشد و او احساس تنهایی نکند... و سفر با جمع ما به او بد نگذرد... در حالی که دوستان هم سنخ خودش هم هستند و میتواند از فرصت سفر استفاده کند و این دوستان را بیشتر ببیند... اما اولویتهایش متفاوت است... و نمیدانی چقدر چهره نورانی دارد... و چقدر هم خوش درک است... یادم هست وقتی در دروس طب سنتی مباحثه میکردیم گاهی نکاتی را در مورد مسائل مرتبط میگفت که ما ماهها بعد در دروس جلوتر آن هم در تحلیل استاد میشندیم... و تعجب میکردیم که این دوست نورانی چند ماه قبل دقیقا به همین مسائل اشاره کرده بود حال آنکه نه متن درسهای اتی را هیچکدام از قبل در دست داشتیم و نه ایشان قبلا طب خوانده بودند...
عاشق حق که بشوی دوست داری برای معشوقت زینت باشی... زیبا نشانش بدهی...
عاشق که بشوی اولویت های زندگی ات همان اولویت های معشوقت میشود... و شک نکن که به این سادگی ها نخواهی فهمید اولویت های معشوقت چیست... باید با او یکی شوی... تا دریابی...
تمام مشکل اکثریت زعمای شیعه در زمان قیام امام حسین علیه السلام این بود که نتوانستند اولویت های معشوق را تشخیص دهند... والا اکثرشان بعد از شهادت مولایشان نتوانستند زندگی دنیا را تحمل کنند و در عین الورده در مقابل قاتلین مولایشان به جهاد برخاستند و به شهادت رسیدند... اما شهادت اینها که عاشق نشده بودند کجا و شهادت مسلم ابن عقیلی که عاشق بود کجا...
سعی کن برای معشوق، زینت شوی...
- جمعه ۲۷ ارديبهشت ۹۸
فرزندم
جنسِ محبت به مظلوم با جنسِ محبت به مقتدر، متفاوت است...
انسانهای مظلوم (ضعیف) محبتی از جنس ترحم در انسان بر می انگیزانند
و انسانهای مقتدر محبتی از جنس عشق در انسان بر می انگیزانند...
و انسانهای مقتدرِ مظلوم (مستضعف) هر دو احساس را در انسان برمی انگیزاند...
و اقتدار و عزت جز در سایه حق و ولایت حق حاصل نمیشود...
علت اینکه انسانهای مقتدر از خلق الله دلبری میکنند این است که ابتدا از خدا دلبری کردند... و همین موجب اقتدارشان هم میشود...
فرزندم بکوش تا برای خدا خودنمایی کنی... بکوش تا برای او دلبری کنی... ما بقی اش را به خودش بسپر...
او وقتی عاشق بنده ای شود میداند چگونه عشقبازی کند...
ان شا الله همگی در این عشق و عشق بازی ذوب شویم...
- پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۸
فرزندم:
انسانها در نسبت های مختلف، با جنس مخالف خودشان تعامل دارند: از رابطه پدر و دختری و مادر و پسری گرفته تا برادر و خواهری... از تعامل با اقوام گرفته تا همکاران و دانشجویان جنس مخالف در محیط اجتماع... اما هیچ کدام از این روابطِ جنس های مخالف، به اندازه ی روابط زن و شوهری نیاز به وفق ندارد...
خیلی در زوج هایی که در اطرافم میدیدم توجه و تامل کردم اکثر زوج ها کفویتی نسبی داشتند اما وفق لازم را نداشتند لذا اکثر زوجین دچار نارضایتی یا قیاسهای ناروا میشوند...
بزرگترین اشتباه زوجین این است که نگاه تئوری و نظری خودشان به جهان پیرامون را معرف خودشان میدانند در حالی که این اشتباست... زوجی را دیده بودم که زن تحصیلات عالیه داشت و اهل کتاب و مطالعه بود... مرد دیپلم داشت و شغلی فنی داشت... به وضوح میدیدم که زن اذیت میشود که مردش همپای او نمی تواند در تئوری ها بیایید اما وقتی در وقایع مختلف شاهد رفتارهاشان بودم باز هم به وضوح مشخص بود سعه وجودی و نورانیت وجودی مرد تقریبا بر همسرش برتری دارد... چون هم صبورتر بود و هم مصلحتها را بهتر درک میکرد و هم ادب بیشتری داشت و به حدود احترام بیشتری میگذاشت... یا اگر نگویم برتر بود... میشد گفت در یک سطح بودند... اما مخصوصا آن زن، از زندگی اش ناراضی بود...
اینجا شاید مرد سطح علمی پایین تری نسبت به زن داشته باشد و زن بسیاری از مطالعات علمی اش را نتواند با مردش در میان بگذارد اما آن حقیقت کفویت برقرار بود...در آنچه در جانشان پیاده کرده بودند تقریبا هم سنگ بودند... اما مسئله وفق را اصلا نفهمیده بودند.. هر دو طرف...
البته کفویت خوب است هم در جان باشد و هم در ظاهر اما تقید به این کفویت صد در صدی را از مصادیق ایده آل گرایی افراطی میدانم... که از نشانه های نفوذ شیطان در فکر انسانهاست...
و اصلی را به تو بگویم که ممکن است بسیاری این اصل را قبول نداشته باشند... اساسا برای ما نفوس مستکفی (نفوس غیر معصوم) زوج یا زوجه هم در حکم غذا است و هم در حکم دارو... غذا طعمی مطبوع دارد اما دارو تلخ است و موجب آزار طبع میشود... برای ما نفوس مستکفی نه غذای صرف مقدر میشود نه داروی صرف به صلاح ماست... مجموعه ای از این دو باید باشد...
اغلب زوجین وقتی تلخی دارو را میچشند به همسرشان معترض میشوند در حالی که عُقلا از تلخی دارو پی به بیماری خودشان میبرند... عقلا ایمان دارند به طبیب بودن حق متعال...
اگر طبیبت برایت دارویی تجویز کرد که تلخی اش طبعت را می آزارد مبادا به طبیب حمله کنی یا دارو را پس بزنی... از طبیب بخوا بیماری ات را نشانت دهد... بی شک او حکیم است... و این دنیا گذرا و محل عبور
- چهارشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۸
فرزندم
گاهی فاصله ما تا فرج ، فاصله ما تا عاشق شدن، فاصله ما تا وصال، فقط یک روز و بلکه کمتر از یک روز، استقامت است...
اما سالها رنج فراق و رنج ابتلائات تلخ را تحمل میکنیم... و ناله میزنیم...
هیچ اتفاقی به این اندازه دل کسانی که بر ما ولایت دارند را نمی سوزاند...
وای از قبوری که خود را در آن محبوس ساختیم...
- دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۸
پسرم... دخترم...
انسانهای ضعیف وقتی عاشق میشوند ممکن است برای از دست ندادن عشقشان مقابل خدا هم بایستند...
انسانهای معمولی وقتی عاشق میشوند میتوانند بدون فکر کردن به رضایت خدا هم عشق بورزند و عاشق باشند که البته بعید نیست اینها هم اگر در بوته آزمایش قرار گیرند به گروه اول بپیوندند
انسانهای قوی اما پایدارترین عشق و رهاترین محبت را به انسانهای دیگر دارند اما اگر خدا را از عشق و محبت شان بگیرید دیگر آنها را نخواهید یافت...
هیچ بعید نیست که در زندگی تان با انسانهایی مواجه شوید که محبت شما رو برانگیزانند و به آنها متمایل شوید... از هر کدام از این سه گروه که باشید...
این اتفاق فی النفسه ایرادی ندارد... اما بدانید دو گروه اول وقتی در این میدان قرار بگیرند آسیب خواهند دید... و از تعادل خارج خواهند شد و چه بسا در ورطه گناه می افتند
و بدانید فقط انسانهای قوی میتوانند به این حدیث جامه عمل بپوشانند و شهادت گوارای وجودشان باد:
مَن عَشِقَ فَکَتَمَ و عفَّ فمات فهو شهید
- پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۸

که به خانه ام فرا میخواند...
راستی خانه ام کجاست؟
-
مرداد ۱۴۰۱ ( ۷ )
-
تیر ۱۴۰۱ ( ۱۴ )
-
خرداد ۱۴۰۱ ( ۹ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۱ ( ۱۱ )
-
فروردين ۱۴۰۱ ( ۶ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
خرداد ۱۴۰۰ ( ۶ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
اسفند ۱۳۹۹ ( ۱ )
-
آذر ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۷ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۲ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۲ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱۰ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱۴ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۶ )
-
دی ۱۳۹۸ ( ۲ )
-
آذر ۱۳۹۸ ( ۳ )
-
آبان ۱۳۹۸ ( ۵ )
-
مهر ۱۳۹۸ ( ۳ )
-
شهریور ۱۳۹۸ ( ۱ )
-
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
-
تیر ۱۳۹۸ ( ۱ )
-
خرداد ۱۳۹۸ ( ۸ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۲۲ )